شکاف جنیستی در محیط کاری

زنان از کم‌اهمیت دانستن اختلاف جنسیتی سود می‌برند!

نویسندگان: نیکول تورس

اشلی مارتین که به زودی در استنفورد استاد تمام خواهد شد و کاترین فیلیپس پروفسور دانشگاه کلمبیا، از افرادی خواستند تا نظر خود را مورد جملات مختلف مربوط به اهمیت تفاوت‌های جنسیتی بیان کنند. آن‌ها دریافتند که زنانی که بر همسانی زنان و مردان تمرکز دارند (نابینایی جنسیتی)، قدرت و اعتماد‌به‌نفس بیشتری نسبت به زنانی که از ویژگی‌های مشخص و شناخته‌شده زنان دفاع می‌کنند، حس می‌کنند (آگاهی جنسیتی). محققان نتیجه می‌گیرند که

زنان از کم‌اهمیت دانستن اختلاف جنسیتی سود می‌برند!

پروفسور مارتین، از تحقیق خود دفاع کنید.

مارتین: براساس این تحقیق و ۴ تحقیق دیگر، ما الگوی یکسانی را مشاهده کردیم. کم اهمیت کردن تفاوت‌ها، به زنان اعتماد‌به‌نفس بیشتری می‌دهد. آنان فکر می‌کنند می‌توانند بر چالش‌های کاری فائق آیند، راحت‌تر با دیگران مخالفت می‌کنند، بیشتر ریسک می‌کنند، ابتکار عمل را به دست می‌گیرند و مذاکره می‌نمایند. این تاثیرات در محیط‌های مردسالارانه قوی‌تر می‌شوند.

اچ بی آر: کم‌اهمیت کردن جنسیتی یعنی چه؟

نابینایی جنسیتی و آگاهی جنسیتی هر دو راهکارهایی برای دستیابی به تساوی هستند. آگاهی مجموعه‌ای از باورها یا شیوه‌هاست که تصدیق و پذیرش تفاوت‌های جنسیتی را ترویج می‌دهد. نابینایی جنسیتی، به وضوح بر‌عکس آگاهی جسنیتی است، اما به واقع، به معنی نادیده گرفتن تفاوت‌ها نیست. بلکه به معنی کم‌اهمیت کردن آن‌ها نسبت به دیگر عوامل است. نابینایی جنسیتی هم بر شباهت‌ها و هم بر فردیت تمرکز دارد (چه چیزی شخص را به عنوان یک فرد متفاوت می‌کند، نه اینکه به عنوان یک زن متفاوت باشد). هر‌دوی این راهکارها خوب و قابل تامل هستند، اما اینکه کدام بهتر است قطعیتی ندارد.

 

به نظر می‌رسد که به شکلی باور‌نکردنی نابینایی جنسیتی وجود دارد.

یافته‌های ما بیان می‌کند که در زمینه‌های خاصی وجود دارد. نابینایی، مفهوم واقعی «مرد» مانند برانگیختگی، رقابت‌پذیری و ریسک‌پذیری که برای پیشبرد کاری وی ضروری هستند را، از رفتارها و صفات او حذف می‌کند. «بی جنسیت» کردن این ویژگی‌ها موجب می‌شود تا زنان خود را بیشتر بشناسند و اعتماد‌به‌نفس بیشتری داشته باشند.

شنیدن اینکه زنان برای دیده‌ شدن در محل کار باید اهمیت جنسیت خود را پایین آورند، ناراحت‌کننده است. آیا این را پشت سر نگذاشته‌ایم؟

نابینایی جنسیتی برخلاف روال معمول است. به این دلیل که اغلب به ما گفته شده که تفاوت‌ها را گرامی بداریم. اما پذیرفتن تفاوت‌ها تمام مشکل نیست. مسئله اصلی نوع تفاوت‌هایی است که بر آن‌ها تمرکز داریم.

 

کدام تفاوت‌ها مشکل‌سازند؟

منظور من شخصیت بنیانی، علاقمندی و تفاوت‌های بر پایه مهارت است که در حقیقت نمونه‌هایی از آنچه هستند که زنان و مردان به ظاهر در آن‌ها خوبند و چیزهایی که دوست دارند. اولین تحقیق ما زمان‌هایی که از زنان خواسته می‌شد به تفاوت‌های جنسیتی فکر کنند را مشخص کرد. آن‌ها در انتها لیستی شامل مواردی مانند نمایندگی، اعتماد‌به‌نفس، استقلال، رقابت و اقدام را تهیه کردند. ما همچنان تمایل داریم تا این ویژگی‌ها را با مردان و مدیران (رهبران) مرتبط سازیم و متوجه شدیم که زنان گمان می‌کنند تاکید بر این تفاوت‌ها تاثیر منفی بر درک مردم نسبت به آن‌ها به عنوان رهبر دارد.

 

پس ما در مورد کم‌ارزش کردن تفاوت‌های درک‌شده در توانایی‌ها صحبت می‌کنیم، نه تفاوت در نتایج؟

دقیقا . ما نمی‌خواهیم مسائلی را که وجود دارند کم اهمیت جلوه دهیم، مانند نابرابری‌های نظام‌مندی که زنان با آن مواجه‌اند. مشخص شده سیاست‌های شایسته سالارانه، که به رسمیت شناخته نشده اند که طبق آن‌ها افراد با رفتارهای مختلف روبرو هستند و فرصت‌های متفاوتی در محیط کار دارند، برای زنان و اقلیت‌ها مضرند. اگر شما این تفاوت‌ها را نبینید، در واقع مشکلات سیستماتیکی که در سازمانتان به زنان حس کمبود اعتماد‌به‌نفس القا می‌کنند را نادیده می‌گیرید. این رفتار شما بدین معناست که اگر این سیستم نیست، پس این زنان هستند که مضرند! نابینایی جنسیتی بایستی به دقت اعمال شود. این در مورد حذف این تصور است که زنان توانایی‌ها و مهارت‌های متفاوتی دارند، چرا که اینگونه نیست.

 

آیا کم اهمیت کردن جنسیتتان، حس بی‌اعتمادی ایجاد نمی‌کند؟

نه، اصلا. نابینایی جنسیتی به این معنا نیست که زنان باید بیشتر شبیه مردان عمل کنند، بلکه تصور این را که ویژگی‌های مشخصی مختص زنان یا مردان هستند را کاهش می‌دهد. در حقیقت، به نظر من آگاهی جنسیتی همان ریسک ترویج عدم اعتماد را دارد، مخصوصا اگر زنان لزوما با رفتارها و صفات زنانه شناخته نشوند. اگر تفاوت‌های جنسیتی را برجسته کنیم و سپس به مردان و زنان بگوییم که خود واقعیشان را وارد محیط کار نمایند، بر این فرض خواهد بود که خود واقعی افراد حول جنسیت آنان می‌چرخد. نابینایی جنسیتی به افراد این اجازه را می‌دهد که کاملا خودشان باشند، تا اینکه بیان کند که این خودبودن در مورد مردان و زنان به چه معناست.

 

آیا نابینایی جنسیتی چیزی است که زنان برای داشتن اعتماد‌به‌نفس بیشتر به آن تکیه کنند؟

بله، ما این را آزمایش کردیم. به افرادی در خصوص اینکه چگونه در محل کار به تساوی دست یابند، یک مقاله در روزنامه داده شد تا بخوانند. نیمی از آن‌ها مقاله‌ای با این مفهوم خواندند: تفاوت‌های جنسیتی واقعا وجود ندارند و ما باید بر شباهت‌ها تمرکز کنیم تا به هماهنگی بین‌گروهی برسیم. مفهوم مقاله‌ای که بقیه‌ی افراد خواندند اینگونه بود: ما باید بر تفاوت‌هایی تمرکز کنیم که همه زنان مهارت‌هایی دارند که از آن در محل کار استفاده کنند و با تشویق آن‌ها می‌توان به هماهنگی دست یافت. پس از آن، زنانی که پیام نابینایی را خوانده بودند بیشتر حس اعتماد‌به‌نفس داشتند. آنان در مواردی مانند «من می‌توانم بر چالش‌ها فائق شوم» و «من در مخالفت با افراد و یا به چالش کشیدن دیگران در محل کار مشکلی ندارم» به خود نمره بالاتری دادند. این مورد با هر دو وضعیت ابتدایی و گروه آگاهی مقایسه شده بود.

 

آیا شما مردان را هم مطالعه کردید؟

در یک تحقیق دریافتیم که نابینایی جنسیتی بر اعتماد‌به‌نفس مردان اثری ندارد. اما در تحقیقی دیگر متوجه شدیم که موجب می‌شود مردان حس اعتماد‌به‌نفس کمتری داشته باشند. این موضوع با استدلال ما مطابقت دارد. به این دلیل که نوع تفاوت‌هایی که مورد توجه ما هستند، نمونه‌های مردانه هستند که در محیط کار مفیدند. بنابراین کم ارزش کردن آن‌ها بایستی موجب کاهش اعتماد‌به‌نفس مردان شود.

 

آیا می‌دانیم که این زنان هستند که به اعتماد‌به‌نفس بیشتر نیاز دارند، نه اینکه مردان کمتر حس اعتماد‌به‌نفس داشته باشند؟

ما دریافتیم که هر دوی زنان و مردان در مورد مهارت‌های خود اعتماد‌به‌نفس بیش از حد دارند. اما این در مردان بیشتر است. ممکن است فقط به این دلیل باشد که زنان در خود-ارزیابی دقیق‌ترند، اما مساله اختلاف زیاد بین زنان و مردان است.

 

شما اعتماد‌به‌نفس را چگونه به رفتار واقعی تبدیل می‌کنید؟

ما مسئولیت‌های افراد را به صورت سوالاتی در مورد تعداد سناریوها رتبه‌بندی می‌کنیم. برای مثال، اگر زنی در بازی بیست و یک، دست مشخصی داشته باشد، آیا کارت دیگری می‌گیرد؟ آیا در یک مذاکره بر سر حقوق، آنچه آرزویش را دارد می‌گوید؟ ما متوجه شدیم که زنان با شناسایی نمونه‌های بیشتری از رفتار مردانه، که بیشتر تمایل دارند در یک سازمان با نابینایی جنسیتی انجام دهند، موجب می‌شود بیشتر حس اعتماد‌به‌نفس داشته باشند و بیشتر دست به اقدام بزنند.

 

آیا نابینایی جنسیتی همانند کوررنگی مادرزادی است؟

نه، هر چند ما بسیاری از مفاهیم و آزمایش‌هایی را که استفاده کرده بودیم از تحقیق روی نژاد به دست آوردیم. اما مکالمه‌ای که در مورد نژاد داریم، حداقل در آمریکا، با مکالمه‌مان در مورد جنسیت یکسان نیست. زمانی‌که ما به افراد می‌گوییم نسبت به نژاد نابینا باشند، آن‌ها اغلب تفاوت‌های سیستمی و ساختاری را به روشی که با مردم رنگین پوست رفتار می‌شود نادیده می‌گیرند، که دلیلی است بر اینکه چرا آگاهی داشتن در مورد نژاد برای ما فایده خواهد داشت. بسیاری از تفاوت‌هایی که با نابینایی جنسیتی نادیده می‌گیریم سیستمی نیستند. اغلب کلیشه‌ای هستند. بنابراین به صورت تئوری کوررنگی مشابه با نابینایی جنسیتی است، اما در عمل این‌گونه نیست.

 

مدیران چگونه با یک رویکرد نابینایی جنسیتی همراه می‌شوند؟

آنان می‌توانند از تقویت کلیشه‌ها با تخصیص وظایف و مسئولیت‌ها و توسعه و تعامل با زیرمجموعه‌های خود خودداری کنند. برای مثال، از زنان اغلب در انجام امور اداری یا کارهای احساسی استفاده می‌شود، به این دلیل که تصور می‌شود زنان در این‌گونه کارها بهتر عمل می‌کنند. افراد در مورد علایق و آرزوهای مردان و زنان پیش‌فرض‌هایی دارند. نابینایی جنسیتی این پیش‌فرض‌ها را کاهش می‌دهد و از این روی با هر شخص به عنوان یک فرد جدای از جنیستش رفتار می‌شود.

 

من چطور می‌توانم اهمیت جنسیت خود را وقتی در محیط کار هستم، پایین بیاورم؟

من به هیچ کس توصیه نمی‌کنم که هویت جنسیتی خود را ساکت کند یا حس زنانگی را پس بزند. فقط باید همیشه در نظر داشته باشید که جنسیت شما نباید محدودتان کند. زنان و مردان به صورت طبیعی برای کارهای متفاوتی مناسب آفریده نشده‌اند و مردان و زنان در موارد خاصی بهتر یا بدتر از یکدیگر نیستند. این مهم است که به خود یادآوری کنید که شما برای هر فرصت و پیشرفتی به اندازه هر شخصی در اطرافتان حق دارید.

نیکول تورس از ویراستاران ارشد مجله کسب و کار هاروارد است.

این مقاله در شماره ی زیر منتشر شده است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *