آخرین فرصت برای اصلاح سرمایه‌داری

نویسندگان: اسکات لاپیر

به‌منظور اجتناب از دگرگونی‌های شدید، نیازمند تغییر سیاست و سپردن رهبری به بخش خصوصی هستیم.

ربکا هندرسون (استاد دانشکده‌ی کسب‌وکار هاروارد) در کتاب «بازتعریف سرمایه‌داری در یک دنیای دگرگون‌شده» احتمال خودنظارت‌گری موثر صنایع مردد در قبال محیط زیست را ارزیابی می‌کند. او در موردش کتابش می‌گوید: «روایتگر امیدی است که در پی آن، یاس و نومیدی به وجود آمد و سپس مجدداً بارقه‌های امید ظاهر شدند».

توصیف بالا تقریبا مشابه احساسات چند روز اخیرم است. آن زمان که به وضعیت کنونی مالی و سرمایه‌داری دنیا می‌اندیشیدم. در ذهنم، عنوان موقت این مقاله از عبارت سرخوشانه‌ی «اصلاح سرمایه‌داری» به عبارت اندک هراسانه‌ی «آیا می‌توان سرمایه‌داری را اصلاح کرد؟» تغییر کرد و به این عبارت بسیار عجیب‌وغریب رسید: «سرمایه‌داری باید خودش را اصلاح کند، چون هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند این کار را انجام دهد، برخی از این راه‌حل‌ها در ادامه می‌آید».

«بازتعریف سرمایه‌داری در یک دنیای دگرگون‌شده»
ربکا هندرسون، پابلیک‌افرز، 2020

چند کتاب جدید هستند که تصویری قانع‌کننده از نابرابری‌های غیر قابل کنترل، سیاست‌های فاسد و بحران قریب‌الوقوع به تصویر می‌کشند – اکثر این مشکلات از سیستم مالی حاکم در حدود 40 سال اخیر نشئت می‌گیرند که عواید کوتاه‌مدت را بر همه‌چیز ترجیح می‌دهد و برای دستیابی به آن اهداف، مانع از بررسی انگیزه‌هایش شده است.

کتاب «چطور پول خطرناک شد»، دوران گذشته را یادآوری می‌کند که بخش امور مالی، یک صنعت خدماتی جذاب محسوب می‌شد و عامل رشد و ثبات بیشتر اقتصاد بود. کریستوفر وارلاسِ بانکدار که حرفه‌ی پرسابقه‌‌اش از سال 1989 و به‌عنوان یک کارآموز تابستانی در سالومون برادرز آغاز شد، (در کتاب خود که به همراه دن استون نوشته شده) ما را به یک تور خودزندگی‌نامه‌ای و رندنامه از گناه‌های ازلی سیستم مالی مدرن می‌‌برد. به‌عنوان نمونه، تحول مالکیت خصوصی شرکت‌ها به کمپانی‌های سهامی عام و نقش این عامل در تطمیع بانک‌ها را مطرح می‌کند تا قمارهای بزرگ و بزرگ‌تری با پول مردم انجام دهند.

وارلاس چنین پرسشی در اوایل کتاب خود مطرح می‌کند: «وقتی می‌دانیم سرمایه‌های شخصی خود ما در معرض خطر نیستند، آیا باز هم می‌توان انتظار خوب بودن از ما داشت؟» وارلاس اعتقاد دارد که کماکان می‌توان درستکار باقی ماند، اما او و سایر همکاران بانکدارش همواره در کشمکش با سیستم کنونی هستند که حریص بودن را تشویق می‌کند.

«چطور پول خطرناک شد»
کریستوفر وارلاس و دن استون، اکو، 2019

درهرحال با یک دیدگاه کلی‌تر می‌توان گفت که چنین پویشی منجر به شکل‌گیری چند رفتار ناپسند شده است. در کتاب «کارشکنی: ماهیت پنهان صنعت امور مالی»، آناستازیا نسوتایلووا و رونن پالان (اقتصاددان‌های رفتاری دانشگاه لندن سیتی) از یک بازار واقعاً بهینه، منصفانه و رقابتی می‌گویند که فرصت چندانی برای دریافت سودهای کلان و فراتر از هزینه‌های عملیاتی سازمان نمی‌سازد؛ بنابراین کمپانی‌ها – یا به بیان دقیق‌تر، رهبران آن‌ها – مجبور می‌شوند برتری‌هایشان را از طریق تحول یا تغییر قوانین کسب کنند. این نویسنده‌ها تعدادی مطالعه‌‌ی موردی از فریب مشتریان توسط رویال بانک تا نابودی بیر استرنز به دست رقبای بی‌اخلاقش می‌آورند و می‌گویند: «اگر خواهان کسب درآمد – درآمد واقعی – در صنعت امور مالی هستید، باید راه‌های کارشکنی و فریب مشتریان، رقبا یا دولت را بیابید». موفق‌ترین‌ها آن‌هایی هستند که به‌صورت هم‌زمان هر سه دسته‌ی فوق را فریب دهند.

«کارشکنی»
آناستازیا نسوتایلووا و رونن پالان، پابلیک‌افرز، 2020

این‌ نوع دست‌کاری بازار بسیار خطرناک است و تاثیر مستقیمی بر افرادی می‌گذارد که از آن‌ها سوءاستفاده می‌کند. علی‌رغم عوایدی که نصیب افراد حاضر در رأس سازمان‌های مالی می‌شود، ریسک‌ها و خسران‌های فاحش ناشی از آن به کارکنان میان‌رده و پایین‌رده تحمیل خواهد شد.

به گمان کن-هو لین و مگان توبیاس نیلی، کارت‌های اعتباری با بهره‌ی بالا، وام‌های مسکن و وام‌های خودرو ازجمله عادی‌ترین نمونه‌های متداول در صنعت امور مالی هستند که «درآمد مصرف‌کنندگان و عایدی تولیدکننده‌ها و فروشنده‌ها را می‌ربایند». لین و نیلی در کتاب «محروم‌مانده: نابرابری در عصر امور مالی» اشاره می‌کنند:

نویسندگان می‌افزایند که عواید، حقوق‌ها و پاداش‌های بزرگ این صنعت، «هیچ ارتباطی به کمک‌های شگرف آن به اقتصاد ندارند، بلکه ناشی از افزایش قدرت بازار، تلاطم‌های سیاسی و میانجی‌گری خصوصی سیاست‌های عمومی هستند». بنابراین مصرف‌کنندگان عادی محصولات مالی، عملاً پول بسیار بیشتری برای خدمات بسیار ضعیف‌تر می‌پردازند، دقیقاً عکس همان چیزی که مدنظر بازارهای آزاد است.

«محروم‌مانده»
کن-هو لین و مگان توبیاس نیلی، آکسفورد، 2020

بنابراین می‌توان بازتوزیع ثروت حاصل از این شرایط را مشاهده کرد – از طبقه‌ی ضعیف و متوسط به شرکت‌ها و اغنیا که از همین چپاولگری‌ها برای بهتر کردن جایگاه خود بهره می‌گیرند. تاریخ نشان می‌دهد که این فرایند به‌خودی‌خود دگرگون نمی‌شود. نگاهی به درس‌های عبرت گذشته، حاکی از اخبار خوب و بد است. خبر خوب: انباشت نابرابری و اختلال اقتصادی در طول تاریخ، موجب فرا رسیدن بحران می‌شود که پس از آن‌ها عموماً توانسته‌ایم اصلاحات را پیاده کنیم. خبر بد: این اتفاقات عموماً پس از یک گسیختگی شدید رخ داده‌اند.

در کتاب «سرمایه و ایدئولوژی» که توماس پیکتی نقش محوری ایده‌ها و استدلال‌ها در توجیه بی‌عدالتی‌های جوامع و نقد آن‌ها را بررسی می‌کند، به ما یادآوری می‌‌شود که انقلاب‌های سیاسی، فروپاشی‌های مالی و جنگ‌ها – انقلاب فرانسه، رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم را در نظر بگیرید – از عوامل شکل‌گیری تحولات هستند. پیکتی می‌گوید که به‌منظور رسیدگی به نابرابری‌های گسترده، «جوامع به نهادهایی نیاز دارند که دائماً تعریف و توزیع مجددی از حقوق مالکیت داشته باشند». فقدان یا ناکارآمدی این نهادها، «صرفاً احتمال شکل‌گیری راهکارهای خشن‌تر و نه‌چندان کارآمد را افزایش می‌دهد».

«سرمایه و ایدئولوژی»
توماس پیکتی، هاروارد، 2020

پس آن بارقه‌های امید مجدد از کجا شکل گرفتند؟ تمامی اقتصاددان‌ها و مورخ‌های فوق‌الذکر اشاره کردند که مهم‌ترین گام، قدرت‌بخشی مجدد به دولت‌ها است، اگرچه ممکن است به سمت ابزارهایی نظیر قانون‌گذاری کارآمدتر، مالیات تصاعدی، مالیات بر ثروت یا سایر اقدامات مشابه بروند. هندرسون می‌نویسد: «مخلص کلام اینکه بازارها نیازمند نظارت بزرگ‌ترها هستند».

اما تا وقتی این اسارت نظارتی به طرز معجزه‌آسایی از بین نرود، بار مسئولیت بر دوش رهبران کسب‌وکار آینده‌نگر قرار دارد که باید این دوزخ را به پایان برسانند. هندرسون تعدادی مطالعه‌‌ی موردی الهام‌‌بخش (بر خلاف کتاب «کارشکنی») از مدیران هدف‌محور ارائه می‌دهد که توانستند برای ذی‌نفعان (البته که سهامداران هم در میانشان جای دارند) ارزش‌آفرینی ‌کنند، بدون اینکه به چپاولگری، استثمار یا آسیب زیست‌محیطی دست بزنند.
و این محور راهکار او برای اصلاح سرمایه‌داری است. او می‌خواهد مدیران ابزارهای بهتری برای سنجش هزینه‌های حقیقی (و عموماً پنهان) کسب‌وکار و معیارهای دقیق‌تر و جامع‌تری برای وصف موفقیتشان داشته باشند. پیام او واضح است:


اسکات لاپیر، ویراستار ارشد مجله‌ی کسب‌وکار هاروارد است.

این مقاله در شماره ی زیر منتشر شده است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *