چشم اندازی روشن برای سازمان

ایجاد یک چشم انداز واضح، رابطه انصاف و مشغله، مشتریان توصیه شده، رابطه تستسترون و میل به خرید و …

ارتباطات؛ ایجاد یک چشم‌انداز واضح

از «یک مرغ در هر قابلمه» تا «یک کامپیوتر در هر خانه»، تصاویر مستدلی وجود دارند که از دیرباز برای القای حس هدفمندی و رونق بخشیدن به هر کاری استفاده شده‌اند. بااین‌حال وقتی صحبت از ترسیم چشم‌اندازها می‌شود، رهبرها به طرز غیرمنتظره‌ای رو به زبان انتزاعی و احساساتی می‌آورند. مطالعات نشان داده که بهره‌برداری آن‌‎ها از کلام و مفهوم، سه تا پانزده برابر بیش از تصویر است و اعلامیه‌های بلندبالایی را درباره‌ی «تغییر دنیا» یا «خدمت به جامعه» ارائه می‌‎کنند – عباراتی که افراد را صرفا به در نظر گرفتن آینده و نه تصور حقیقی آن دعوت می‌کنند.

یک تحقیق جدید، روشی اصلاحی را برای مشکل فوق‌الذکر آزموده است: بهره‌گیری از «سفر ذهن در زمان» برای کمک به رهبران تا بتوانند به‌جای تمرکز بر معنای این رخدادها، نحوه‌ی برداشت آن‌ها توسط تمامی حواس انسانی را تصور نمایند.

در مجموعه‌ای از آزمایش‌ها، محققین شرکت‌کنندگان را به چندین گروه تقسیم کردند و به هریک از آن‌ها فعالیت خاصی دادند و از آن‌ها خواستند که چشم‌‎انداز خود را بنویسند. در یک آزمایش که فردای رأی‌گیری انگلستان برای خروج از اتحادیه‌ی اروپا انجام شد، از 166 مقام دولتی پرسیدند که چه چشم‌اندازی را برای آژانس یا واحد یا سازمان محلی خودشان متصور می‌شوند. به برخی از آن‌ها فعالیت‌های زبانی محول شد. از آن‌ها خواسته شد واژه‌هایی را انتخاب کنند که یک سری خصیصه‌های چشم‌اندازی معین نظیر صراحت و قابلیت دسترسی را منعکس می‌کنند.

از سایرین خواسته شد خودشان را در آینده تصور کرده و یک تصویر ساختگی ثبت کنند. آن‌هایی که در گروه «سفر زمان» حضور داشتند، از تصاویر ذهنی بسیار بیشتری نسبت به سایر گروه‌ها بهره گرفتند. محققین نوشتند: «اکثریت متخصصین فکر می‌کنند رهبرها بهتر است با انتخاب دقیق و موشکافانه‌ی واژه‌ها، چشم‌انداز ارتباطی خود را به اشتراک بگذارند. یافته‌‎های ما خط بطلانی بر این فرضیه می‌کشند.

رهبرانی که توجه آنی خود را از واژه‌ها برداشته و در عوض از سفر ذهنی در زمان بهره می‌گیرند، چشم‌اندازهایی را به اشتراک می‌گذارند که تصویرسازی بهتری دارند و البته سایر ویژگی‌های کیفی یک چشم‌انداز (دسترس‌پذیری، صراحت و ارزش‌ها) نیز در آن‌ها وجود دارد».

همچنین این مطالعه نشان می‌‎دهد که درخواست از افراد برای تصویرسازی شفاف‌تر از نتایج آینده، بیشتر از دستور مستقیم جواب خواهد داد. همچنین بنا به گفته‌ی محققین، این تکنیک می‌تواند به مدیران کمک کند تا به کارکنانشان بازخورد بدهند و به رهبران هم در راستای هدایت دیگران در زمینه‌ی انجام وظایفشان یاری می‌رساند.

درباره‌ی تحقیق: «رهبرها چگونه می‌توانند بر مشکل چشم‌انداز مبهم غلبه نمایند؟ شناسایی پادزهری برای غلبه بر پارادوکس به‌اشتراک‌گذاری چشم‌انداز»، نوشته‌ی اندرو کارتون و برایان لوکاس (ژورنال آکادمی مدیریت، در دست چاپ)


 

ریسک؛ مدیرعامل‌های معتقد به مادیات، بیشتر ریسک می‌کنند

از افرادی که خواهان نتایج مطلوب‌تر در زندگی هستند، انتظار می‌رود که تصمیمات مناسبی را برای کسب این نتایج اتخاذ کنند؛ حتی اگر به معنای پذیرش ریسک‌های بزرگ‌تر باشد. برای مشاهده‌ی تأثیر این رویکرد بر بخش بانکداری، محققین 445 نفر که به‌عنوان مدیرعامل بانک در آمریکا در بین سال‌های 1992 و 2013 خدمت کردند را تحت مطالعه قرار دادند.

با بهره‌برداری از محققین خصوصی و اسناد عمومی، آن‌ها برخی از مدیران را در دسته‌ی «معتقد به مادیات» قرار دادند. آن‌هایی که صاحب ماشینی با قیمت بیش از 75 هزار دلار، خانه یا ویلایی با قیمت دو برابر بیش از املاک مجاور یا قایقی با طول بیش از 25 فوت بودند. سپس پروفایل ریسک بانک‎هایی که تحت سرپرستی 269 مدیر مادی‌گرا بودند را با پروفایل 176 مدیر غیرمادی‌گرا مقایسه کردند.

محققین دریافتند بانک‌هایی که مدیرعامل مادی‌گرا دارند، وام‌های سنگین بیشتر، درآمد غیر از بهره‌ی بالاتر (شاید نشانه‌ی فعالیت بازرگانی بیشتر آن‌ها باشد) و اوراق قرضه با پشتوانه‌ی رهنی بیشتری نسبت به دارایی‌هایشان دارند (این هم نشانه‌ی مهمی برای فعالیت ریسکی آن‌ها است). همچنین این انستیتوها در دوران عدم ثبات تجارت، سود و زیان بیشتری در مقایسه با بازار سهام داشتند. وقتی محققین رویکردهای مدیریت ریسک هر بانک را با استفاده از شاخص استاندارد سنجیدند که شامل حضور یا عدم حضور مدیر ارشد ریسک در آن بانک می‌شد، متوجه شدند بانک‌هایی که مدیرعامل مادی‌گرا دارند، مدیریت ریسکشان ضعیف‌تر است.

در نهایت محققین به فاکتورهای فرهنگی نظیر مبادله‌ی سهام افراد داخل شرکت نگاه کردند که منجر به بازده غیرمعقول و بالا در کمک‌های مالی بانک‌‎ها در دوران رکود کبیر شده بود و مجددا دریافتند که مدیرعامل‌های مادی‌گرا بیش از سایرین سهل‌انگارند و نظارت کمتری دارند.

محققین نوشتند: «هم‌اکنون تحقیقات بیشتری به بررسی رفتارهای غیرکاری مدیرعامل‌ها و مقایسه‌ی آن با رویکرد شرکتشان می‌پردازند و ما هم از آن‌‎ها پیروی کردیم. درحالی‌که افراد مادی‌گرا بانک را در معرض ریسک‌‎های مضر بیشتری قرار می‌دهند، اما به بانک کمک می‌کنند که عواید مثبت بالاتری را کسب کند».

درباره‌ی تحقیق: «مادی‌‎گرایی مدیرعامل بانک: کنترل ریسک، فرهنگ و ریسک تعقیبی»، نوشته‌ی رابرت بوشمن و همکاران (ژورنال حسابداری و اقتصاد، 2018)


مدیریت؛ روسای پرمشغله غالبا بی‌انصاف به نظر می‌رسند

کارکنانی که رفتار منصفانه‌ای با آن‌ها می‌شود، عملکرد بهتری دارند، بیشتر به همکارانشان کمک می‌کنند، تعهد بیشتری به تیم‌ها و سازمان‌هایشان دارند و احتمال گستاخی یا دزدی آن‌ها کاهش می‌یابد. اما عاملی وجود دارد که بر سر راه رفتار منصفانه قرار می‌گیرد:

مدیران پرمشغله‌ای که زمان لازم برای القای رفتار منصفانه در تصمیم‌گیری خود را ندارند. محققین سه مطالعه را برای بررسی این پدیده انجام دادند. اولی با استفاده از بررسی‌های روزانه روی مدیران انجام گرفت و نشان داد مدیرانی که فشار کاری زیادتری دارند، وظایف فنی را در اولویت قرار می‌دهند و به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند که کارکنان غالبا آن‌ها را فردی بی‌انصاف می‌پندارند.

در بررسی دوم که روی مدیران و زیردستان مستقیم آن‌ها انجام گرفت، معلوم شد مدیرانی که دائما تحت فشار کاری زیاد قرار دارند، کمتر رفتارهایی را نشان می‌دهند که حاکی از انصاف آن‌ها باشد. سومین آزمون در آزمایشگاه انجام گرفت و طی آن، شرکت‌کنندگان باید بین تکمیل یک وظیفه‌ی فنی و نگارش شرح حالی درباره‌ی علت عدم ارتقای رتبه‌ی خود توضیح می‌دادند؛ شرکت‌کنندگانی که تحت فشار کاری سنگین‌تر قرار داشتند، بیشتر از نگارش شرح حال طفره می‎‌رفتند. محققین می‌گویند: «برای منصف بودن، به زمان و تلاش نیاز است و وقتی وظایف فنی و اضطراری‌تر یقه‌ی مدیران را می‌گیرند، برای اولویت بخشیدن به انصاف و عدالت به مشکل می‌‎خورند».

آن‌ها به سازمان‌ها و مدیران توصیه می‌کنند که بده‌بستان با کارکنان و تخصیص زمان برای آن‌ها را مدنظر داشته باشند تا ضرب‌الأجل‌ها انجام این مسئولیتشان را به تاخیر نیندازند.

درباره‌ی تحقیق: «پرمشغله‌تر از آن هستید که منصف باشید؟ تاثیر فشار کاری و پاداش‌ها بر تبعیت مدیران از قانون عدالت»، نوشته‌ی الاد شرف، ویجایا وانکاتارامانی و راوی گاجندران


 

مسافرت؛ جاده عوارض دارد!

آمریکایی‌ها در سال 2016 بیش از 500 میلیون سفر کاری داخلی داشتند. اگرچه بسیاری از برنامه‌های سلامت محیط کار، اطلاعاتی درباره‌ی اجتناب از مسمومیت غذایی و هشدارهایی درباره‌ی ناآرامی‌‎های مدنی یا سیاسی در حین سفرهای کاری فراهم می‌کنند، اما تعداد اندکی از آن‌ها روی مشکلاتی شایع‌تر متمرکز می‌شوند: استرس، اختلالات خواب، خوراک و نوشیدنی‌های ناسالم و نداشتن فعالیت بدنی که از عوارض جانبی رایج حضور در جاده هستند.

برای درک پیامدهایی که مسافرت‌های طولانی روی سلامتی دارند، محققین از داده‌های آزمون‌های پزشکی پیشگیرانه، تصویربرداری‌های پزشکی و برنامه‎های سلامتی بهره گرفتند. چارت زیر نشان می‌دهد افرادی که زیاد مسافرت می‎‌کنند، با چه ریسک‌هایی مواجه می‌شوند – منظور افرادی است که حداقل 21 روز از ماه را به دور از خانه و در سفرهای کاری هستند – و میان آن‌ها و شاغلانی که ماهانه بین 1 تا 6 شب مسافرت می‌کنند، مقایسه‌ای انجام می‌شود.

احتمال ریسک‌های زیر برای افرادی که مسافرت‌های کاری زیادی انجام می‌دهند، در قیاس با افرادی که مسافرت معمول دارند:

 


 

خریدارانی که به‌صورت آنلاین پوشاک و کفش می‌خرند، به ازای هر بار مراجعه، به‌طور متوسط 25درصد خرید بیشتری نسبت به خریداران فروشگاهی انجام می‌دهند. این امر به خاطر این است که خرید آنلاین ملزومات اندک و ارسال رایگان دارد و البته تنوع کالا هم بیشتر است.

«پنج نتیجه‌ی غافلگیرکننده درباره‌ی روشی که افراد برای خرید پوشاک و کفش دارند»، نوشته‌ی جرمی اسپورن و استفانی تاتل

 


 

توصیه؛ اعتمادبه‌نفس مهم‌تر از یقین است

تحقیقات می‌گویند افراد، مشاورانی را ترجیح می‌دهند که اعتمادبه‌نفس بیشتری داشته باشند. اما مشاوران مطمئنی که توصیه‌های قطعی ارائه نمی‌کنند چطور؟ در 11 آزمایش که روی 4806 دانشجو انجام گرفت، محققین نحوه‌ی واکنش آن‌ها به ترکیبات مختلفی از سبک‌های ارتباطی، میزان قطعیت در پیش‌بینی‌های مربوط به سهام، ورزش و آب‌وهوا را تحت آزمایش قرار دادند. به‌طورکلی، شرکت‌کنندگان مشاورانی که ظاهر مطمئن داشتند را ترجیح می‌‌دادند.

مشاورینی که با چهره‌ای مطمئن، پیش‌بینی‌های مبهمی درباره‌ی مجموعه‌ای از خروجی‌های محتمل، احتمالات آماری یا «احتمال بیشتر» فلان رخداد ارائه می‌دادند (اگرچه انگار از واژه‌ی «احتمالا» متنفر بودند)، جریمه نمی‌شدند. وقتی از آن‌ها خواسته شد بین این دو مشاور که یکی توصیه‌ی قطعی می‌داد و دیگری توصیه‌های غیرقطعی، یکی را انتخاب کنند، شرکت‌کنندگان دومی را ترجیح می‌دادند. مطالعه نشان می‌دهد افراد میان سبک ارتباطی و جوهره‌ی فرد تمایز قائل می‌شوند و می‌گوید که کاهش میزان قطعی بودن یک پیش‌بینی، جریمه‌ای نخواهد داشت. محققین می‌نویسند: «نتایج ما آن باور قدیمی که می‌گوید مشاوران باید نوعی قطعیت دروغین برای توصیه‌های خودشان بسازند را به چالش می‌کشد».

درباره‌ی تحقیق: «آیا افراد ذاتا از توصیه‌های مبهم بدشان می‌آید؟»، نوشته‌ی سلیا گرتیگ و جوزف سیمونز


محل کار؛ خلأ انعطاف‌پذیری

کارفرماها می‌دانند که کارکنان به انعطاف‌پذیری نیاز دارند و بسیاری از شرکت‌ها می‌گویند که این ویژگی را دارند. اما بسیاری از افرادی که نیازمند انعطاف‌پذیری هستند، به آن دسترسی ندارند. برای درک بهتر مسئله، محققین وِرک که استارتاپ بهره‌‎مند از تکنولوژی به‌منظور ایجاد محیط‌های کاری منعطف است، 1583 نفر از شاغلان اداری که نماینده‌‌ی نیروی کار آمریکا بودند را تحت بررسی قرار داد. گراف زیر خلأ میان نیاز کارکنان و آنچه کارفرماها در اختیارشان می‌گذارند را نشان می‌دهد.

منبع: «آینده منعطف است: اهمیت انعطاف‌پذیری در محیط کار مدرن»، تحقیق werk.co، 2018


 

بازاریابی؛ نقطه‌ی مثبت کسب مشتری از طریق توصیه

شرکت‌ها از جذب مشتری جدید به‌واسطه‌ی توصیه‌‎ی مشتریان کنونی‌شان، لذت می‌برند و این امر دلایل بدیهی فراوانی دارد: در میان این دلایل، می‌توان به کاهش هزینه‌های بازاریابی اشاره کرد. تحقیقات پیشین نشان داده‌اند که مشتریان جذب شده از این طریق، حاشیه‌ی سود بیشتری دارند و البته میانگین ماندگاری‌شان نیز بیش از سایرین است.

بدین ترتیب 25درصد افزایش را در ارزش طول عمر مشتری خواهیم داشت. بازاریاب‌ها در تئوری‌های خود اشاره کردند که مشتریان توصیه‌ای بهترند و برای ادعایشان دو دلیل آورده‌اند: آن‌ها تطابق بهتری با محصولات یا خدمات برند دارند (زیرا شخصی که توصیه می‌کند، شرکت و همچنین فرد توصیه‌شونده را می‌شناسد)، و دوستان می‌توانند در شناسایی یا بهره‌برداری از محصولات و خدمات به یکدیگر یاری برسانند. اما تاکنون هیچ‌کس این گمانه‌زنی‌ها را نیازموده است.

مطالعه‌ی جدیدی، 1800 مشتری تازه‌ی یک بانک آلمانی و مشتریان کنونی که به آن‌ها توصیه داده‌اند را در کنار 3663 نفر دیگر که از طرق دیگر با بانک آشنا شدند، مقایسه کرد. محققان تشابهاتی را در میزان سودآوری توصیه‌کننده‌ها و توصیه‌‌شونده‌ها مشاهده کردند و این امر نشان می‌دهد باورهای قبلی مبنی بر تطابق مشتریانی که از طریق توصیه با خدمات بانک آشنا می‌شوند، صحت دارد (آن‌ها همچنین دریافتند افرادی که با توصیه‌ی مشتری‌های قدیمی‌، وفادار و طولانی‌مدت به سراغ بانک می‌آیند، سود بیشتری نسبت به سایر مشتریان توصیه شده دارند).

اگر فرد توصیه‌کننده از بانک جدا می‌شد، احتمال ترک مشتریان توصیه شده نیز 40درصد بیشتر بود و این امر حاکی از نقش پیوندهای اجتماعی در این حوزه است. همچنین این مطالعه نگاهی به عواید توصیه‌ی مشتری می‌اندازد و احتمالا می‌تواند برای شرکت‌هایی که دسترسی محدودی به پروفایل مشتریان احتمالی دارند یا از محصولات پیچیده‌ای بهره می‌برند مفید باشد؛ زیرا شناسایی مشتریان بالقوه برای آن‌ها دشوار است و نتیجه‌ی نهایی این است که شرکت‌‎ها می‌توانند مشتریان پرسود کنونی خود را تشویق کنند تا دیگران را به سمتشان هدایت نمایند و بدین ترتیب به عواید بیشتری دست بیابند.

درباره‌ی تحقیق: «چگونه برنامه‎‌های توصیه‌ی مشتریان می‌توانند سرمایه‌ی اجتماعی را به سرمایه‌ی مالی تبدیل کنند»، نوشته‌ی کریستوف وان دن بولته و همکاران (ژورنال تحقیق بازاریابی، 2018)


 

مزد؛ اگر حقوق کارکنان را تعدیل کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟

وقتی زمانه دشوار می‌شود و مدیران باید مخارج را کنترل کنند، همواره به‌جای تعدیل حقوق سراغ تعدیل نیرو می‌روند، اما دلایل چنین ترجیحی تئوریک بوده و به‌خوبی درک نشده‌اند: بررسی‌ها می‌گویند که تعدیل حقوق موجب افزایش میزان ترک کار در میان کارکنان برتر و رده‌بالا می‌شود، درحالی‌که مطالعات آزمایشگاهی نشان داده‌‎اند این روش موجب کاهش تلاش کارکنان می‌شود. مطالعه‎ای جدید به بررسی این پدیده در دنیای واقعی پرداخته است. محققین به مدت 61 هفته بر کار 2033 نیروی کار یک مرکز بازاریابی تلفنی نظارت کردند و این کار را پیش و پس از تعدیل کمیسیونشان انجام دادند.

این تعدیل به‌گونه‌ای بود که پرداختی نهایی به‌طور متوسط 7درصد کمتر می‌شد. طبق انتظار، بسیاری از کارکنان پربازده آنجا را ترک کردند؛ ترک کار در میان این گروه 28درصد بالاتر از حد معمول بود و درآمد به میزان 6درصد کاهش یافت. اگرچه در میان غافلگیری، هیچ کاهش قابل توجهی در میزان بهره‌وری نداشتیم در واقع، بسیاری از کارکنان تلاششان را افزایش دادند تا شاید بتوانند دوباره حقوق قبلی خود را باز یابند. محققین می‌نویسند: «همین‌که متوجه شوید که کدام‌یک از این دو تأثیر نقش غالب را ایفا می‌کنند، پیامدهای پرشماری نصیبتان خواهد شد». نتایج آن‌ها می‌گوید که شاید ترس مدیران از عواقب تعدیل حقوق بی‌پایه و اساس باشد، اما «کاهش میزان حقوق منجر به یک افت دائمی در دارایی‌های ویژه‌ی شرکت خواهد شد».

درباره‌ی تحقیق: «تحلیل تعدیل کاهش حقوق بر عملکرد و ترک کار»، نوشته‌ی جیسون سندویک و همکاران (در حال انجام)


خرده‌فروشی؛ تستوسترون می‌تواند موجب افزایش خریدهای بزرگ شود

بسیاری از افراد هورمون تستوسترون را به رفتار رقابت‌طلبانه نسبت می‌دهند و مطالعات هم بر این رابطه تاکید کرده‌اند؛ اما تحقیق جدیدی، رابطه‌ی غافلگیرکننده‌ای را میان تستوسترون و حس خرید نشان می‌دهد. به‌خصوص مردانی که افزایش تستوسترون را تجربه می‌کنند، با افزایش میلشان برای خرید کالاهای برند و «باکلاس» مواجه می‌شوند – کالاهایی که حاکی از جایگاه اجتماعی بالایشان باشند. محققین از 243 آقا خواستند که نمونه‌ی بزاق و میزان تستوسترونشان را در اختیار آن‌ها بگذارند و سپس به گروهی از آن‌ها تستوسترون واقعی و به گروهی دیگر یک ژل موضعی و دارونما داده شد.

سپس از هر دو گروه خواستند که دو وظیفه را انجام دهند (میزان تستوسترون آن‌ها در حین و پس از آزمایش نیز اندازه گرفته شد). در وظیفه‌ی اول، شرکت‌کنندگان ترجیح خود برای خرید برندهای بزرگ همچون کلوین‌ کلاین را در تقابل با برندهای روزمره‌ و رده‌پایین‌تر همچون لیوایز بیان کردند. آن‌هایی که تستوسترون زده بودند، بیش از سایرین سراغ کالاهای رده‌بالا و باکلاس می‌رفتند. دومین وظیفه با هدف تعیین محرک اصلی این ترجیح طراحی شد. محققین سه تبلیغ را برای هریک از شش محصول نوشتند و به اشکال متنوعی بر کیفیت (استحکام فوق‌العاده، دقت بالا، تکنولوژی و راحتی)، قدرت (خراب‌نشدنی، اسپورت، قوی و مطمئن) یا کلاس بالای محصول (پرستیژ، روح حرفه‌ای‌گری، لوکس بودن و توجه به جزئیات) تأکید کردند.

هریک از شرکت‌کنندگان یک تبلیغ را به ازای هر محصول مشاهده کرد و دیدگاه و قصد خرید فرضی خود درباره‌ی آن آیتم را بیان کرد. وقتی آیتم‌ها را با ویژگی باکیفیت یا قدرتمند توصیف می‌کردند، قصد خرید هریک از دو گروه یکسان بود، اما آیتم‌‎هایی که به‌عنوان باکلاس و لوکس معرفی می‌شدند، بیشتر میان گروهی طرفدار داشتند که تستوسترون واقعی مصرف کرده بودند.

تحقیقات پیشین نشان می‌دهند که تجربیات معین نظیر رخدادهای ورزشی می‌توانند موجب ارتقای سطح تستوسترون شوند؛ این تحقیق می‌گوید که خرده‌فروش‌ها می‌توانند روی جریان موقتی این هورمون حساب باز کنند. محققان می‌نویسند: «در چنین چارچوب‌‎‌هایی، احتمالا مصرف‌کنندگان مرد بیش از خانم‌ها به مصرف‌گرایی و کالاهای باکلاس گرایش می‌یابند و احتمالا برندها و کالاهای باکلاس جلوه‌‌ی مطلوب‌تری برایشان داشته باشند».

درباره‌ی تحقیق: «تستسرون مردان را بیشتر ترغیب می کند که خرید بیشتر و با کلاس تری داشته باشند»، نوشته‌ی گیدئون نِیو و همکاران (نیچر کامینیکیشنز، 2018)


 

23درصد از کارکنان تمام‌وقت حال حاضر آمریکا، در حرفه‌ای حضور دارند که مدرک می‌خواهد، درحالی‌‎که در دهه‌ی 50 تنها 5درصدشان این‌طور بودند. این قوانین برای ایالت‌های مختلف فرق می‌کنند: مثلا در 21 ایالت، عینک‌سازها باید مدرک بگیرند و در آموزش‌های اجباری شرکت نمایند که طول این دوره‌ها از صفر روز در کالیفرنیا تا 1128 روز در نوادا متغیر بودند. درحالی‌که تنها یک ایالت، لوئیزیانا، برای گل‌فروشی مدرک و مجوز می‌خواهد.

«امروزه مشاغل بیشتر و بیشتری به مدرک نیاز دارند. این برای برخی از کارکنان خوب است، اما همیشه جنبه‌ی مثبتی برای مصرف‌کنندگان ندارد»، نوشته‌ی ادوارد تیمونز


 

 

این مقاله در شماره ی زیر منتشر شده است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *