مطالعه‌ی موردی: رویایتان را دنبال می‌کنید یا از آن می‌گذرید؟

نویسندگان: سوفوس راینرت

مطالعات موردیِ داستانی در مجله‌ی کسب‌وکار هاروارد، مشکلات واقعی رهبران در کمپانی‌هایشان را بیان می‌کنند و راهکارهای متخصصین را می‌پرسند. این نمونه، مبتنی بر مطالعه‌ی موردی دانشکده‌ی کسب‌وکار هاروارد با عنوان «آغاز به کار تومیتو جاس در نیجریه» است (پرونده‌ی شماره‌ی 718027-PDF-ENG) که توسط سوفوس راینرت و ریسا کاوالرچیک نوشته شده و در سایت HBR.org آمده است.

آفتاب از داخل پنجره به دفتر کار سونیا هدلی در منطقه‌ی روستایی کانو از کشور نیجریه تابید. دوست داشت از این آسمان صاف و آبی لذت ببرد، اما به‌شدت منتظر آغاز فصل بارانی بود. زمین‌هایش به آب نیاز داشتند. این صرفاً یکی از موانعی بود که از زمان آغاز اینگانچی توماتیر در سه سال پیش، به آن‌ها برخورده بود.

البته موفقیت‌هایی هم داشتند:

چند ماه پیش، آماندا کمپانی را ترک کرده بود تا به یک شرکت مشاوره‌ی لندنی بپیوندد. همیشه چنین برنامه‌ای در ذهن داشت -اما سونیا دلش برای همکاری با او تنگ شده بود، علی‌الخصوص با شرایطی که هم‌اکنون داشت.

همیشه با هم شوخی می‌کردند که اینگانچی در پارکینگ یک سوپرمارکت شکل گرفته است. طی دو سال هم‌خوابگاهی بودن در دانشکده‌ی کسب‌وکار، عادت کرده بودند که با یکدیگر به خرید بروند. یک روز شنبه بحثشان به پیشرفت اقتصادی غرب آفریقا کشید. پس از دانشگاه، سونیا به سپاه صلح در کشور لیبریا پیوست و یک رگ آماندا هم نیجریه‌ای بود؛ البته آماندا در جای‌جای دنیا زندگی کرده بود، چون پدر نیجریه‌ای و مادر سوئدی او برای سازمان ملل کار می‌کردند. هر دوی این خانم‌ها مجذوب یک پروژه‌ی برآورد بازار در غرب آفریقا بودند که به آن‌ها داده شده بود.

سونیا گفتگویشان را کاملاً به خاطر می‌آورد.

1- نیجریه عموماً با کشورهای برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی دسته‌بندی می‌شود و آن‌ها را اقتصاد BRINCS می‌نامند.

او به آماندا گفت: «حدود 1.5 میلیون پرورش‌دهنده‌ی گوجه‌فرنگی خرد در روستاهای نیجریه داریم و خیلی از آن‌ها به‌سختی هزینه‌هایشان را درمی‌آورند».

دوستش پرسید: «چرا؟»

«تغییرات فصلی که منجر به عدم ثبات قیمت و اشباع بازار می‌شوند. هجوم حشرات. رقابت صادرکننده‌هایی که چین از آن‌ها حمایت می‌کند. واسطه‌های حریص. سرمایه‌گذاری اندک روی سرمایه‌ی انسانی».

2- در بهار سال 2016، ایالت کادونا پس از تخریب انبوهی از مزارع گوجه‌فرنگی توسط بیدها، اعلام وضعیت اضطراری کرد. کشاورزها این واقعه را «ابولای گوجه‌فرنگی» نامیدند.

3- با بیش از 90 میلیون شهروند که در فقر زندگی می‌کنند، نیجریه یکی از بالاترین نرخ‌های فقر دنیا را دارد.

آماندا گفت: «ظاهراً شرایط قمر در عقربی به نظر می‌رسد».

«یا شاید هم یک فرصت ایده‌آل».

سپس سونیا از ایده‌ی خود درباره‌ی یک کمپانی رب گوجه‌فرنگی گفت که کل زنجیره‌ی ارزش محصولاتش از بذرافشانی تا بسته‌بندی را با نظارت خودش انجام دهد -و همه‌ی این کارها در نیجریه صورت گیرند. آماندا بلافاصله مجذوب این ایده شد. در صورت نمایش توان یک کمپانی نیجریه‌ای در زمینه‌ی کاهش خسارت پس از برداشت و افزایش بازده کشاورزها، بر اساس محاسبات خودشان می‌توانستند شکاف 900 میلیون دلاری در تولید گوجه‌فرنگی را کاهش دهند. یک برنامه‌ی کسب‌وکار نوشتند، سرمایه‌گذارهای آمریکایی و نیجریه‌ای پیدا کردند و پس از فارغ‌التحصیلی، به کانو رفتند.

4- نیجریه دومین تولیدکننده‌ی گوجه‌فرنگی در آفریقا و بزرگ‌ترین واردکننده‌ی رب گوجه‌ی دنیا است.

البته مشکلات احتمالی را پیش‌بینی کرده بودند، اما سونیا آمادگی کامل برای این همه مشکل را نداشت. آمار بانک جهانی می‌گفت که نیجریه در میان 189 کشور حاضر در «شاخص آسانی انجام کسب‌وکار»، در جایگاه 131ام قرار داشت. مشکلات مرتبط با زیرساخت هم وجود داشتند: جاده‌های درب‌وداغان؛ قطع ناگهانی شبکه‌ی برق که حاکی از لزوم تجهیز مزارع به ژنراتور بودند؛ و نبود سیستم آب‌رسانی متمرکز. همچنین باید با پروتکل‌های سخت‌گیرانه‌ی دولت و سیستم‌های گزارش‌دهی قرون‌وسطایی می‌جنگیدند، هر تراکنش با نماینده‌های فروش و حتی کارکنانشان را مجدداً بررسی می‌کردند -چرا که همواره به دنبال کسب یک نایرای (یکان اصلی پول کشور نیجریه) بیشتر بودند -و با واکنش‌های متفاوت محلی‌ها نسبت به ایده‌ی خود کنار می‌آمدند.

سونیا در حین کشیدن پرده‌های دفترش، به برنامه‌ی جدیدش برای کاشت ذرت فکر می‌کرد تا گیاه جایگزین در ماه‌های بارانی باشد. تصور اینکه باید انرژی‌اش را برای یک فصل دیگر نیز بگذارد، دشوار بود؛ اما نمی‌خواست تسلیم شود.

با صدای بلند گفت: «تمامی استارتاپ‌ها با موانعی برخورد می‌کنند». اخیراً خیلی از این حرف‌های انگیزشی به خودش می‌زد. «علی‌الخصوص آن‌هایی که در بازارهای نوظهور هستند».

او می‌خواست تحقق چشم‌اندازش را برای اینگانچی ببیند -و بخشی از صنعت مواد غذایی نیجریه را متحول کند. اما آیا این کار حماقت نبود؟ گزینه‌های دیگری هم داشت، ازجمله پیشنهاد کار به‌عنوان تحلیلگر شغل در ال‌اف‌ام کپیتال که یک گروه سرمایه‌گذاری مستقر در نایروبی با تمرکز بر کسب‌وکارهای کوچک جای‌جای آفریقا بود و حقوق خوبی هم می‌داد. آیا نمی‌توانست همان اثرگذاری -یا حتی تاثیر بیشتر از آن -را در یک شرکت این‌چنینی بگذارد؟ یا شاید هم این‌ها زاده‌ی ذهن خودش بودند تا بتواند از مشکلات کنونی‌اش فرار کند؟

سرش را تکان داد تا این تفکرات از ذهنش پاک شوند. می‌توانست بعدها هم به آینده‌اش فکر کند. ‌اکنون کارهای زیادی داشت که باید انجام می‌داد.

«به امثال تو نیاز داریم»

روز بعد، سونیا با عبدالسلام سانی ملاقات کرد که عضو کمیسیون کشاورزی در کانو بود. از همان اولین بازدید آماندا و سونیا از منطقه و پرس‌وجویشان درباره‌ی خریداری زمین زراعی، عبدالسلام حامی آن‌ها بود. امروز هم به او خوشامد گفت و دستانش را به گرمی فشرد.

او گفت: «امیدوارم که این مسئله‌ی برچسب، شما را نترسانده باشد. این اتفاقات رخ می‌دهند».

سونیا خبر نداشت که او چقدر اطلاعات درباره‌ی این آبروریزی دارد، اما می‌دانست اخبار در یک منطقه‌ی کوچک چقدر زود می‌پیچد.

جواب داد: «یک بدبیاری بود. اما هم‌اکنون هم در حال آماده‌سازی خودمان برای فصل بعد هستیم».

«ظاهراً می‌خواهی برای ماه‌های بارانی هم ذرت بکاری، درست است؟»

سر تکان داد. ظاهراً خیلی چیزها را شنیده بود.

عبدالسلام گفت: «دوست دارم بدانم که چطور می‌توانیم از کارت حمایت کنیم». لبخند زد. «به همین دلیل خواستم که به اینجا بیایی. به امثال تو نیاز داریم -باید سونیاهای بیشتری در نیجریه باشند».

نگرش مثبت او کاملاً در تضاد با برخی از مردم نیجریه بود که دید خوبی نسبت به کسب‌وکار یک خانم آمریکایی سفیدپوست در قاره‌ی آفریقا نداشتند. در این فکر بود که اگر اینگانچی را تعطیل می‌کرد، از آن شهر می‌رفت و به ال‌اف‌ام منتقل می‌شد، آن‌ها خوشحال‌ می‌شدند.

5- آیا سونیا فرد مناسب برای اداره‌ی این کمپانی است؟ آیا بهتر نیست که مسئولیت را به یک نیجریه‌ای بسپارد؟

«بگو ببینم سونیا، چطور می‌توانم کمکت کنم؟» این سوال باعث شد که ذهنش به گفت‌وگویش با عبدالسلام برگردد.

«خودت هم می‌دانی که موانع بزرگی وجود دارند: موانع لجستیک، سیاسی، فرهنگی…».

عبدالسلام حرفش را قطع کرد و گفت: «به کسب‌وکار در نیجریه خوش آمدی!».

«مهم‌ترین دغدغه‌ام قیمت‌گذاری است، علی‌الخصوص با این قیمتی که واردکننده‌ها گذاشته‌اند. اگر هزینه‌هایمان را پایین نیاوریم، نمی‌توانیم با آن‌ها رقابت کنیم».

6- آیا تعرفه‌ی واردات کمک خواهد کرد؟ یا موجب افزایش دوچندان قیمت‌ها خواهد شد، به‌گونه‌ای که مردم نیجریه توان خرید رب گوجه -یکی از بخش‌های اصلی رژیم غذایی‌شان -را از دست خواهند داد؟

«این امر کمک خواهد کرد، هرچند می‌توانند تعرفه‌ی بیشتر از این هم بگذارند».

«موافقم. ظاهراً شنیده‌ها حاکی از این است که رئیس‌جمهور در یکی از جلسات کابینه، از ممنوعیت کامل واردات رب گوجه گفته تا علاوه بر تشویق تولیدکننده‌های محلی، سلامت مردم نیجریه هم تضمین شود».

این هم خبر مثبتی محسوب می‌شد، اما باز هم صرفاً یک قطعه از پازل بود. این «مالیات‌های» غیررسمی که توسط رشته‌ای از سازمان‌های محلی، استانی و فدرال تحمیل می‌شوند و بهای به‌شدت بالای ترابری کالا در داخل کشور، هزینه‌های عملیاتی کمپانی‌ها را دوچندان می‌کنند. برای موفقیت اینگانچی، یا دولت باید از این حجم از بوروکراسی خود بکاهد یا حاشیه‌ی سود کالاها به طرز قابل توجهی افزایش بیابد. سونیا عموماً به این موضوع فکر می‌کرد که آیا می‌توانند به عملکرد مدنظر و پیش‌بینی‌های خودش و آماندا برسند.

7- گفته می‌شود که هزینه‌ی نقل‌وانتقال برخی از محصولات در داخل کشور نیجریه، بالاتر از وارداتشان از آمریکا یا چین است.

با نگاهی به عضو کمیسیون، مجبور بود همین باور را حفظ کند. واقعاً هم همین‌طور بود.

«شرایط به نفعمان تغییر کرده، سونیا. با ما بمان».

8- حدود 23 درصد از تولید ناخالص داخلی آفریقای سیاه از کشاورزی می‌آید و به باور متخصصان هنوز بخش اعظم پتانسیل کشاورزی این قاره دست‌‌نخورده مانده است.

تفنگ‌های بزرگ

«تبریک به خاطر پیشنهاد!».

سونیا با تندای پارک، یکی از دوستانش در دانشکده‌ی کسب‌وکار، تماس گرفت تا توصیه‌هایش را بشنود. تندای از زمان فارغ‌التحصیلی خود در ال‌اف‌ام کپیتال مشغول به کار شده بود. طی سال گذشته، مدام به سونیا اصرار می‌کرد که به این شرکت فکر کند؛ حتی شخصاً در آماده‌سازی پیشنهاد سونیا نقش داشت. سونیا وقتی متوجه شد که فرد آشنایی در آن کمپانی کار می‌کند، اطمینان خاطر بیشتری پیدا کرد.

تندای به شوخی گفت: «وقتش رسیده که به تفنگ‌های بزرگ بپیوندی». ال‌اف‌ام را در کل منطقه می‌شناختند؛ آن‌ها با پشتیبانی چند سرمایه‌گذار تاثیرگذار برجسته، منابع لازم به‌منظور رقم زدن تفاوت‌های بزرگ برای بسیاری از کارآفرین‌های آفریقایی را در اختیار داشتند. فرصت‌های دیگری هم به سونیا پیشنهاد شده بود تا پس از اینگانچی به سراغ آن‌ها برود. برای پرورش گوجه‌فرنگی در یک کارخانه‌ی بزرگ با او تماس گرفتند و مدیریت یک برند بین‌المللی رب گوجه‌فرنگی نیز به او پیشنهاد شده بود. برخی سرمایه‌گذارها پیشنهاد داده بودند که به یکی از تولیدکننده‌های جاافتاده و بزرگ نیجریه بپیوندد تا ظرفیت تولیدش را به‌سرعت ارتقا دهد. از طرفی مقامات محلی توصیه کرده بودند که صرفاً فرایند پردازش رب را انجام دهد و این امر مزایای مالیاتی زیادی برایش خواهد داشت. تمامی این فرصت‌ها را رد کرد، اما پیشنهاد ال‌اف‌ام او را مردد کرده بود.

گفت: «بله، وسوسه‌کننده است. گفتند که باید به نایروبی نقل مکان کنم، اما می‌توانستم کماکان در نیجریه بمانم و در میان کل بازارها، تمرکزم را بر بخش مواد غذایی حفظ کنم».

«بنابراین اینگانچی را می‌بندی دیگر؟»

«بله، ظاهراً مجبورم همین کار را بکنم».

«اما می‌توانی مسئول سرمایه‌گذاری خیلی از استارتاپ‌‌های دیگر باشی. می‌دانم که فرصت سرمایه‌گذاری روی تو را از دست دادیم، اما هم‌اکنون این‌همه پول داریم که می‌توانیم آن‌ها را به کار بگیریم. دوست نداری بخشی از این سرمایه‌گذاری‌ها باشی؟» سونیا گمان می‌کرد که تندای او را وادار به پذیرش این پیشنهاد می‌کند، اما فکر می‌کرد زیرک‌تر از این حرف‌ها باشد. «به آن فکر کن. امنیت مالی‌ات تضمین خواهد شد، سبک زندگی بهتری خواهی داشت، حتی این فرصت را داری که هر از چند گاهی به آمریکا برگردی و در موقعیتی هستی که می‌توانی تاثیر بزرگ‌تری بر کشاورزی آفریقا بگذاری».

9- طی دهه‌ی گذشته، تولید گوجه‌فرنگی تازه با رشد 25 درصدی در کشور نیجریه همراه بوده و از حدود 1.8 میلیون تن به 2.3 میلیون تن رسیده است.

«اما دیگر نمی‌توانم یک کارآفرین در صحنه باشم. بلکه باید پاسخگوی بالادستی‌ها باشم».

«متوجه می‌شوم. اما ال‌اف‌ام هم محل کار بسیار خوبی است و فکر نمی‌کنم کنار آمدن با مدیران ما، سخت‌تر از سروکله زدن با بوروکرات‌های نیجریه‌ای باشد. همیشه یک مقدار سنت‌شکنی وجود دارد. چشم‌انداز تو از همان ابتدای کار، ترویج امنیت غذایی و توسعه‌ی اقتصادی بود. با توجه به سرمایه و نفوذ ال‌اف‌ام، فرصت تاثیرگذاری بسیار بزرگ‌تری داری. رهبران ما دائماً با سیاست‌گذارهای نیجریه، غنا و کنیا دیدار می‌کنند. تو هم می‌توانی یک کرسی در این نشست‌ها داشته باشی».

«دوست داشتم با رساندن اینگانچی به یک جایگاه بهتر، به این چشم‌انداز برسم. هنوز به آنجا نرسیده‌ایم».

تندای با لحنی آرام پرسید: «آیا اصلاً می‌توانی به آن جایگاه برسی؟ خودت گفتی. آیا هیچ‌کدام از تولیدکننده‌های داخلی، توان رقابت واقعی با واردکننده‌های چینی را دارند؟ و اگر می‌توانند نیاز نیجریه به رب گوجه‌فرنگی ارزان را تامین کنند، آیا واقعاً به صلاح شهروندان عادی کشور است که محصولات داخلی گران‌تر را بخرند؟»

او گفت: «گوجه‌فرنگی آن‌ها خانگی نیست. مردم نیجریه، لایق کیفیت بهتر -و کسب منفعت از محصولات غذایی تولید خودشان -هستند».

10- بنیان‌گذارها باید از چه معیاری بهره بگیرند تا احتمال تعطیلی کسب‌وکار و زمان این کار را تعیین کنند؟

«لزومی ندارد نقش یک فدایی را ایفا کنی، سونیا. می‌دانم که سرمایه‌گذارها و حامیان تو پشتت بوده‌اند، اما تصمیمت را درک خواهند کرد. باید از خودت بپرسی: آیا فرد مناسبی برای پذیرش این چالش هستم؟ و آیا اینگانچی سازمان مناسبی است؟»

«مأیوس می‌شی؟»

پس از قطع تلفن، سونیا واتسپ را باز کرد.

سونیا: بیداری؟

آماندا: البته، تازه ساعت 10 شبه. چه خبر شده؟

سونیا: همین الان با تندای حرف می‌زدم. نظرش اینه که باید پیشنهاد ال‌اف‌ام رو قبول کنم.

آماندا: یه شریک برای بدبختیاش می‌خواد؟

سونیا: نه، ظاهراً از کار در اونجا راضیه. و فکر نکنم من هم از کار در اونجا ناراضی بشم. اگر بی‌خیال مزرعه بشم، مأیوس می‌شی؟

آماندا: البته که یه مقدار مأیوس می‌شم. اما درکت می‌کنم. یه جور آسودگی خاطر هم هست. منظورم برای خودته.

سونیا: مطمئن نیستم که بتونم با این قضیه کنار بیام.

آماندا: خب، من که سهمم رو فروختم و هیچ اتفاق خاصی برام نیفتاد، پس تو هم خیلی نگران نباش

سونیا: تو داری کارهای مهمی انجام می‌دی، اما در یک مسیر متفاوت، و همیشه هم دنبال همین بودی. اما برنامه‌ی من به سرانجام رسوندن این طرح بود.

آماندا: برنامه‌ها تغییر می‌کنن. اما اگر کمکی می‌کنه، باید بگم که ظاهراً خیلی هم مشتاق رفتن به ال‌اف‌ام نیستی.

سونیا: شاید هم نمی‌خوام دست‌وپام رو گم کنم. شاید اون شرکت تاثیرگذاری بیشتری داشته باشه. اما دودلم.

آماندا: مجبوری امشب تصمیم بگیری؟

سونیا: نه.

آماندا: پس یه مقدار بخواب. گوجه‌ها خودشون رشد نمی‌کنن.

سوفوس راینرت، استاد مدیریت کسب‌وکار در دانشکده‌ی کسب‌وکار هاروارد است.

آیا سونیا باید پیشنهاد ال‌اف‌ام کپیتال را بپذیرد یا وفاداری خود به چشم‌انداز اینگانچی را حفظ کند؟

متخصصان پاسخ می‌دهند

آچا لکه، عضو هیئت‌مدیره‌ی مک‌کینزی اند کامپانی در بخش آفریقا و از نویسنده‌های مشترک «انقلاب کسب‌وکار آفریقا» است.

هرچند جاه‌طلبی‌های کارآفرینی سونیا قابل احترام و ستودنی هستند، اما شدیداً توصیه می‌کنم که به پیشنهاد ال‌اف‌ام فکر کند.

سونیا باید ذهنیت خود برای تاسیس اینگانچی توماتیر را در نظر بگیرد و به آن فکر کند. آیا هدف او تاسیس و اداره‌ی کسب‌وکار خودش بود؟ می‌خواست به مالکان زمین‌های کشاورزی کوچک کمک کند؟ یا کشاورزی نیجریه را متحول کند؟ کار در ال‌اف‌ام مسیر او برای دستیابی به تمامی این اهداف را هموار می‌کند.

به‌عنوان کسی که در اوایل حرفه‌ی کاری خود قرار دارد، تجربیات و پیشرفت احتمالی به‌واسطه‌ی کار در یک کمپانی بزرگ و جاافتاده نظیر ال‌اف‌ام، به درد سونیا خواهد خورد.

همین تجربه موجب شکل‌گیری ایده‌های جدید -و احتمالاً بهتر -در زمینه‌ی فرصت‌های آفریقا می‌شود و احتمالاً به کارآفرین بهتری تبدیل خواهد شد که طی چند سال آتی، یک ماجراجویی جدید را آغاز می‌کند.

ظاهراً ماموریت ال‌اف‌ام هم هم‌راستا با اهداف خودش است: کمک به صاحبان کسب‌وکارهای کوچک. در این شرکت سرمایه‌گذاری، می‌تواند اهداف خود را در یک مقیاس بزرگ‌تر برآورده کند و ضمناً از ساختار، پشتیبانی و امنیت مالی آنجا نیز بهره بگیرد. و شاید هنوز هم بتواند تمرکز توأمانی بر نیجریه یا کشاورزی یا هر دوی آن‌ها داشته باشد.

فکر کنم از نظر شخصی، حس انزوای کمتری خواهد داشت. همکارانی اطرافش خواهند بود که مثل خودش فکر می‌کنند و در نایروبی مستقر می‌شود که جامعه‌ای پویا متشکل از بومی‌ها و غیربومی‌ها دارد. همچنین به‌جای اینکه دائماً دنبال جذب سرمایه از سرمایه‌گذارها و گذران امور با پول اندک باشد، درآمد خوبی کسب خواهد کرد.

شاید هم یک تصمیم «یا این یا آن» نباشد. تعطیلی اینگانچی، تنها یکی از گزینه‌های سونیا پس از حضور در ال‌اف‌ام است. یک گزینه‌ی دیگر، توقف این استارتاپ و بازگشایی مجدد آن پس از چند سال است. همچنین سونیا می‌تواند یک نفر را استخدام کند تا به‌جای او، هدایت اینگانچی را در دست بگیرد. ضمناً می‌تواند در نقش مشاور یا عضو هیئت‌مدیره، توصیه‌های استراتژیک خود را ارائه دهد -یا حتی با توجه به حقوقش در ال‌اف‌ام، نقش حامی مالی را ایفا کند -اما هیچ دخالتی در عملیات روزمره‌ی سازمان نکند.

این مدلی است که خودم از آن پیروی کرده‌ام. بلافاصله پس از دانشگاه به مک‌کینزی پیوستم. 20 سالاز حضورم در این شرکت می‌گذرد و در کنار آن، در فرایند تاسیس، مشاوره و تامین مالی تعدادی استارتاپ نیز نقش داشته‌ام. نه‌تنها به مشتریان مشاوره می‌دهم، بلکه به رشد موسساتی کمک می‌کنم که توان تحول قاره‌ی خود را دارند. کلید کار در یافتن شرکای صحیح است: افرادی که متعهد به هدایت روزمره‌ی این موسسات باشند و پویش‌های محلی را درک کنند. ضمناً این شرکا به دسته‌ای از مهارت‌های عملیاتی نیاز دارند که در دانشکده‌های کسب‌وکار آموخته نمی‌شوند -مهارت‌هایی که سونیا در حال کسب آن‌ها است.

توصیه‌ام به سونیا:

میرا مهتا، هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل تومیتو جاس است.

اگر رویای سونیا ساخت یک کسب‌وکار کشاورزی موفق در نیجریه است، پس باید همان را دنبال کند.

دقیقاً می‌دانم که چه می‌کشد، زیرا داستان او گویی زندگی خودم است. کمپانی رب گوجه‌‌ام را در سال 2014 تاسیس کردم. فکر می‌کردم وقتی به اینجا برسم، یک سازمان سودآور و بزرگ در زیر دستم باشد. اما همه‌چیز دو برابر بیش از انتظارم طول کشیدند. هدف کنونی ما راه‌اندازی محصول خودمان در سال 2021 است -هفت سال پس از اینکه کمپانی را تاسیس کردم! یک سفر طولانی و چالش‌برانگیز بوده. اما درصورتی‌که بتوانیم زودتر از رقبای بسیار مجهزمان یک محصول خانگی و محلی را به قفسه‌های فروشگاه‌ها و دست مشتریان برسانیم، یک حس موفقیت واقعی به من دست خواهد داد.

بنا به چند دلیل، به سونیا توصیه می‌کنم که اینگانچی را رها نکند. اولاً به نظر می‌رسد که یک اشتیاق کلی نسبت به کارآفرینی و علی‌الخصوص این سرمایه‌گذاری دارد. او به کسب‌وکار و توانایی خود برای اداره‌ی آن ایمان دارد. این فرزندش است و مشخصاً آمادگی رها کردن آن را ندارد.

ثانیاً هم‌اکنون بهترین شرایط را برای مدیریت این‌گونه از استارتاپ‌ها دارد. مجرد است، و ظاهراً چیزی از بدهی به دانشگاه ذکر نشده، بنابراین کمترین مضیقه‌ی مالی را دارد. شاید دوستانش زندگی پرزرق‌وبرقی در آمریکا، اروپا و سایر نقاط آفریقا داشته باشند، اما آیا باز هم فرصت زندگی در کانو و ساخت یک کسب‌وکار از نقطه‌ی صفر را پیدا خواهد کرد؟ احتمالاً تا چند سال دیگر هم فرصت کار در ال‌اف‌ام و سایر موقعیت‌های مشابه وجود خواهد داشت. شاید پس از این قضیه و وقتی توان خود در ساخت یک استارتاپ را نشان داد، به‌جای تحلیلگر، او را در قامت معاون یا مدیر سازمان استخدام کنند.

سوم اینکه به نظرم بهترین نوع یادگیری در میدان عمل رخ خواهد داد. قطعاً اشتباهات و شکست‌هایی رخ خواهند داد، اما آن‌ها هم سرسختی‌تان را افزایش خواهند داد. و به‌عنوان مدیرعامل یک استارتاپ، تجربیات واقعی و ارزشمندی کسب خواهید کرد. در صورت کار در یک شرکت سرمایه‌گذاری، به‌سختی می‌توانید مدیریت عملیاتی یک سازمان را بیاموزید.

چهارم اینکه اداره‌ی یک کسب‌وکار کوچک، تاثیرات روحی بسیار خوبی دارد. به نیجریه آمدم تا یک فرصت اقتصادی بزرگ‌تر برای شهروندانش بسازم و هیچ‌چیز به‌اندازه‌ی توسعه‌ی مهارت‌های پرسنل و آموزش استراتژی‌ها و تکنیک‌های تجاری‌سازی به همکاران کشاورز، موجب اشتیاق و الهام‌بخشی من نمی‌شود. مطمئن نیستم سونیا بتواند همین امتیازات را در نایروبی داشته باشد.

با فرض بر اینکه سونیا تصمیم به تداوم عملکرد اینگانچی بگیرد، چند اقدام مثمرثمر هستند که موجب افزایش شانس موفقیت و بهبود وضعیت روحی او می‌شوند. این‌ اقدامات عبارت‌اند از:

هرچند این امر به‌سادگی میسر نخواهد شد. باید بداند که شاید پیشرفت او خیلی کندتر از انتظارش شکل‌ بگیرد و باید زمان بیشتری برای تجدید قوا و ارتباط با دوستان بگذارد تا حس تنهایی و استرس کمتری داشته باشد.

می‌گویند هر استارتاپ یک شکست قلمداد می‌شود تا زمانی که به موفقیت برسد و ازآنجایی‌که نمی‌دانید این موفقیت کی حاصل خواهد شد، نباید دست از تلاش بردارید. اگر از ابتدا می‌دانستم که باید دو سال اول در یک آلونک بدون برق زندگی کنم و هیچ حقوقی نگیرم، و هفت سال منتظر بمانم تا اولین محصولمان را بفروشم، شاید جسارت لازم برای راه‌اندازی این کسب‌وکار را به خرج نمی‌دادم. اما هم‌اکنون که وارد این کار شده‌ام، هیچ‌گاه تسلیم نخواهم شد. سونیا هم همین‌طور است. او هم دوستش دارد و باید به پایش بماند.

این مقاله در شماره ی زیر منتشر شده است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *