شغل های اقتصاد کاره ای

چند کتاب و یک ایده: آیا در اقتصاد کاره‌ای مشاغل خوبی وجود دارد؟

نویسندگان: نیکول تورس

نمی توان رشد اقتصاد کاره‌ای (GIG Economy) را انکار کرد. اقتصاددان‌ها برآورد کرده‌اند درصد کارگران آمریکایی که مخارج خود را به‌عنوان پیمانکار مستقل، شغل آزاد، شغل موقت و نیروی کار گوش‌به‌زنگ درمی‌آورند، از ۱۰ درصد در سال ۲۰۰۵ به تقریبا ۱۶ درصد در ۲۰۱۵ رسیده است و این روند هیچ نشانه‌ای مبنی بر کند شدن را نشان نمی‌دهد. افرادی که مدافع این «توافق‌های کاری جایگزین» هستند – بسیاری از آن‌ها با اشتراک‌گذاری اپ‌های گوش‌به‌تقاضا همچون اوبر و تسک‌ربیت، این حمایت را اعلام می‌کنند – آن‌ها را همچون رویکردی برای فرار از بیکاری، فرسودگی یا نفرت از یک شغل به خاطر سلب آزادی، انعطاف‌پذیری و منفعت مالی می‌‌دانند. اما بدبین‌ها به نکات منفی زیان‌بار اشاره می‌کنند: درآمدهای بی‌ثبات، عدم وجود مزایا یا مزایای اندک، امنیت شغلی کمتر و عدم پیشرفت شغلی.

مشاغل در اقتصاد کاره ای (گیگ اکونومی)

اما خودِ افراد شاغل در اقتصاد کاره‌ای چه می‌‎گویند؟ «کاره‌ای شده»، کتاب جدید سارا کسلر، سردبیر کوارتز است که بر دورنمای این افراد تمرکز می‌کند. با نمایه‌بندی گستره‌ای از افراد در مشاغل احتمالی – از یک گارسون ۲۸ ساله و راننده‌ی اوبر اهل کانزاس گرفته تا برنامه‌نویس ۲۴ ساله‌ای که شغل دفتری جدید خودش را ترک می‌کند تا به گیگستر بپیوندد و مادر حدودا ۳۰ ساله‌ای در کانادا که از طریق تُرک مکانیکی آمازون درآمد کسب می‌کند – کسلر یک دسته‌بندی عالی را بیان می‌کند: برای افرادی که مهارت‌های مطلوبی دارند، اقتصاد کاره‌ای می‌تواند یک سبک زندگی اشتیاق‌برانگیز و کارآفرین‌گونه بسازد؛ اما افرادی که مهارت ندارند و از روی اجبار سراغ چنین کارهایی می‌آیند، صرفا بین بد و بدتر، گزینه‌ی بد را برمی‌گزینند.

کتاب گیگ شده! انتهای شغل و آینده کار

Gigged: The End of the Job

کاره‌ای شده: انتهای شغل و آینده‌ی وضعیت کار

سارا کسلر، انتشارات سنت‌مارتین، 2018

 

عدم امنیت مالی، یک نگرانی بزرگ و همیشه‌حاضر است. فقدان ارتباط انسانی نیز مطرح است: وقتی یک الگوریتم با ارسال هشدار به گوشی شما، همچون مدیرتان ایفای نقش می‌کند، برقراری ارتباط با رئیس یا حتی همکاران دشوارتر خواهد شد – روابطی که به شما کمک می‌کنند تا شاهد شرایط کاری بهتری باشید. کسلر می‌نویسد: «فکر نمی‌کنم سیلیکون ولی در تلاشش برای تغییر ساختار این مشاغل، اشتباه کرده باشد. مدل کنونی ما بی‌تاثیر است و حضور روح تجربه‌گری در استارتاپ‌ها ضرورت دارد. اما تلاش برای غلبه بر مشکلات شغلی بدون اصلاح ساختارهای پشتیبان پیرامون آن، نمی‌تواند یک پیشرفت قلمداد شود و قطعا نمی‌تواند باعث نوآوری شود.»

همین تنش یکی از تم‌های محوری کتاب در حال انتشار «موقت» است که می‌خواهد دنیای جدید کاری را توضیح بدهد. نویسنده‌ی آن، لوئیس هایمن که استاد کورنل و تاریخ‌دان اقتصاد است، اشاره می‌کند که سازمان‌های سنتی آمریکا، کم‌کم از استخدام طولانی‌مدت دل کنده و به سمت تامین پرسنل کوتاه‌مدت و منعطف‌تر رفته‌اند. این رویکرد به خاطر اندیشه‌های مدیریتی جدید (همچون «انقلاب ناب») و تغییر ارزش‌ها (نظیر اولویت‌بندی عواید کوتاه‌مدت) بوده است. او تاکید می‌کند که این تغییر ساختار نیروی کار توسط مشاورانی تسهیل شد که اعتقاد داشتند «ساعات کار طولانی، تنش‌ و ابهام، همگی یک رویکرد کاملا منطقی برای کار هستند». همچنین آژانس‌های کاریابی موقت هم که منبعی از این نوع نیروی کار را در اختیار دارند نقش مهمی داشتند. در دهه‌ی ۸۰، مشاغل موقت نه‌تنها به ارائه‌ی کمک‌های اضطراری بلکه برای جایگزینی‌های دوره‌ای یاری می‌رساندند.

موقت - کتاب درباره اقتصاد کاره ای و وضعیت مشاغل در آن

Temp: How American Work, American Business, and the American Dream Became Temporary

موقت: چگونه کار آمریکایی، کسب‌وکار آمریکایی و رویای آمریکایی موقتی شدند

لوئیس هایمن، وایکینگ ، 2018

 

آمارهای هایمن قابل توجه هستند: در سال ۱۹۸۸، حدود ۹۰ درصد از کسب‌وکارها از نیروی کار موقت استفاده می‌کردند؛ از سال ۱۹۹۱، هر رکود اقتصادی می‌توانست منجر به این شود که افراد زیادی شغلشان را از دست بدهند. در ۱۹۹۵، ۸۵ درصد از کمپانی‌ها «کل بخش‌های کسب‌وکار یا حداقل یکی از آن را برون‌سپاری کردند». و هایمن اشاره می‌کند که اکثر کارکنان تاثیر گرفته، در سمت نادرست دسته‌بندی کسلر جای می‌گیرند: آن‌ها به کارگر موقت و کاره‌ای تبدیل می‌شوند که کنترلی بر رخدادهایی همچون حذف مشاغل تمام‌وقت – با فیش حقوقی و مزایای حتمی‌شان – ندارند.

اگرچه به نظر می‌رسد هایمن به عصر استخدام مدرن اعتقاد دارد – «اقتصاد کاره‌ای می‌تواند بهترین‌ها را برای هر دو جناح داشته باشد: استقلال و خودمختاری اقتصادی که پیش از حقوق نیروی کار مطرح می‌شود و البته نیروی انسانی که ظرفیت بهره‌وری معادل با اقتصاد صنعتی را دارد» – او همچنین می‌گوید تنها مسیر پایدار برای پیشروی، ارائه‌ی پشتیبانی لازم به کارکنان موقت است تا به‌اندازه‌ی مشاغل تمام‌وقت امنیت داشته باشند. این پشتیبانی می‌تواند از طریق مزایای همراه (که به نظر نویسنده امکان‌پذیرند) یا استقرار یک سیستم جهانی برای مزایا (که به نظرش ممکن نیست) ایجاد شود. او می‌نویسد «آمریکایی‌ها به امنیت زندگی نیاز دارند، نه امنیت شغلی!»

یک کتاب جدید دیگر هم هست که پیام مشابهی را ارائه می‌کند، اما از یک نقطه‌ی متفاوت آغاز می‌شود. در کتاب «مشاغل مزخرف»، دیوید گریبر که استاد مردم‌شناسی در دانشکده‌ی اقتصاد لندن است، به شرکت‌های امروزی به خاطر «کاهش اندازه‌ی ظالمانه … اخراج‌ها و شتاب‌افزایی‌ها» زخم زبان می‌زند، زیرا «همیشه به طبقه‌ای از افراد که واقعا در حال ساخت، حرکت، اصلاح و حفظ چیزهای مختلف هستند، فشار وارد می‌کنند». از آن بدتر: وقتی افراد جویای کار، به سمت مشاغل بدون مزایا، کم‌حقوق و بسیار ضعیفِ اقتصاد کاره‌ای هل داده می‌شوند، به‎‌نوعی «تعداد افراد بی‌مصرف در مشاغل پشت‌میزی و خسته‌کننده که حقوق ثابت دارند، گسترش پیدا خواهد کرد».

کتاب مشاغل مزخرف: یک تئوری دیوید گریبر

Bullshit Jobs: A Theory

مشاغل مزخرف: یک تئوری

دیوید گریبر، سایمون اند شوستر ، 2018

 

وقتی مقاله‌ی برانگیزاننده‌ی سال ۲۰۱۳ او تحت عنوان «درباره‌ی پدیده‌ی مشاغل مزخرف» دست‌به‌دست شد، صدها نفر از جای‌جای دنیا با گریبر تماس گرفتند و اعتراف کردند که مشاغل دفتری‌شان بی‌هدف و پوچ است. او می‌گوید پیش‌بینی جان مینارد کینز مبنی بر اینکه در نهایت همه‌ی ما به‌جایی می‌رسیم که تنها ۱۵ ساعت در هفته کار می‌کنیم، باید تاکنون محقق می‌شد؛ اما به‌جای اینکه اتوماسیون اوقات فراغت و آزادی افراد را زیاد کند، باعث شده تعداد زیادی از افراد برای پشتیبانی از سیستم‌های اتوماسیون به «مشاغل تصنعی» مشغول شوند، درحالی‌‎که کارکنان واقعی در مشاغل موقت و اقتصاد کاره‌ای مشغول شده و برای گذران زندگی‌شان به مشکل می‌خورند.

چرا مشاغلی که مشخصا به جامعه سود می‌رسانند (سرایدار؛ راننده‌ی اتوبوس، کامیون یا قطار؛ کارگر مزرعه یا کارخانه؛ معلم)، آن‌هایی هستند که کمترین حقوق را دارند و در اکثر موارد، امنیت شغلی بالایی هم ندارند؟ (پزشکان یک استثنا هستند). فرض کنید تمامی کارگران جمع‌آوری زباله و پرستارها ناپدید شوند. مشخص است که هرج‌ومرج زیادی ایجاد می‌شود. از آن‌سو، شاید غیبت بازاریاب‌های تلفنی یا مدیران شرکت را به این میزان حس نکنیم. گریبر در نهایت از تصویب یک درآمد پایه برای کل جهان حمایت می‌کند تا بحث کار از هزینه‌ی لازم برای گذران زندگی جدا شود و بدین ترتیب وقتمان آزاد می‌شود تا مشاغل و حرفه‌هایی که واقعا اهمیت دارند را پی بگیریم – چه این مشاغل کاره‌ای باشند و چه تمام‌وقت. [نشر نوین: در این زمینه پیشنهاد می کنیم کتاب «آرمانشهری برای واقع گراها» از روتگر برگمن را مطالعه نمایید]

پیشنهادات او و هایمن هر دو منطقی هستند، اما عملی بودنشان جای سوال دارد. برای یک راهکار عملی‌تر می‌توانیم به کسلر مراجعه کنیم. یکی از جالب‌ترین داستان‌های «کاره‌ای شده»، نه درباره‌ی یک شخص بلکه درباره‌ی یک کمپانی است: یک استارتاپ به نام «منیجد بای کیو» که کارگران همه‌فن‌حریف و نظافتچی را در اختیار دارد و در سال ۲۰۱۴، مدل کسب‌وکار خود را تغییر داد تا بتواند پیمانکارهای پیش‌تر مستقل را به‌عنوان پرسنل به خدمت بگیرد. در سال ۲۰۱۷، این کمپانی به سوددهی رسید و مدیران عمده‌ی موفقیتشان را به نحوه‌ی رفتار با کارکنان نسبت دادند. آن‌ها کارگران را نه همچون هزینه‌ای که باید حداقل شود، بلکه به‌‎مثابه یک نقطه‌ی قوت رقابتی می‌دیدند [نشر نوین: در این زمینه پیشنهاد می کنیم کتاب «بازی بی نهایت» از سایمون سینک را مطالعه نمایید]. در صورت عدم تغییر سیاست، شاید به سازمان‌های بیشتری نیاز داشته باشیم که در این راه قدم بردارند و اثبات کنند که اقتصاد کاره‌ای می‌تواند به نفع بشریت باشد.

نیکول تورس نیکول تورس، یکی از ویراستیاران مجله کسب‌وکار هاروارد است.

این مقاله در شماره ی زیر منتشر شده است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *